<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش در مشاوره کودک و نوجوان</title>
    <link>https://jrcac.refah.ac.ir/</link>
    <description>پژوهش در مشاوره کودک و نوجوان</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بررسی آینده‌های بدیل سبک‌های تربیت کودک در ایران با تأکید بر رویکرد تحلیل لایه‌ای علی</title>
      <link>https://jrcac.refah.ac.ir/article_738065.html</link>
      <description>در مواجهه با تحولات شتابان اجتماعی، فرهنگی و فناورانه، سبک‌های تربیت کودک در ایران با چالش‌های جدی مواجه شده‌اند که بازاندیشی در آن‌ها را به ضرورتی جامعه‌شناختی بدل ساخته است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل آینده‌های بدیل سبک‌های تربیتی در ایران، از رویکرد تحلیل لایه‌ای علی (CLA) بهره می‌گیرد تا از رهگذر بررسی چهار لایه لیتانی، علل اجتماعی، گفتمان‌ها و اسطوره‌ها، چشم‌اندازهای متنوعی از تربیت کودک ترسیم کند. این پژوهش از نظر روش‌شناختی، کیفی و آینده‌پژوهانه است و جامعه پژوهش را صاحب‌نظران حوزه‌های علوم اجتماعی، خانواده، تربیت کودک و سیاست‌گذاری اجتماعی تشکیل می‌دهند. نمونه پژوهش با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند و گلوله‌برفی انتخاب شد؛ بدین‌صورت که ابتدا خبرگان دارای سابقه علمی و حرفه‌ای مرتبط شناسایی شده و سپس با معرفی مشارکت‌کنندگان بعدی، فرایند نمونه‌گیری تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری و با بهره‌گیری از روش تحلیل لایه‌ای علی تحلیل شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد که سبک‌های تربیتی موجود در ایران با گسست‌هایی در سطوح فردی، خانوادگی و ساختاری همراه‌اند و تحت تأثیر عواملی همچون فشارهای اقتصادی، شکاف ارزشی میان نسل‌ها، ضعف نهادهای حمایتی، گفتمان‌های متعارض (نظیر اسلام‌گرایی رسمی، مدرنیته فردگرایانه و نولیبرالیسم تربیتی) و استعاره‌های فرهنگی مسلط مانند &amp;amp;laquo;بچه باید مثل طلا سخت تربیت بشه&amp;amp;raquo; قرار دارند. پژوهش نشان می‌دهد که این تعارض‌های چندلایه، نظام تربیتی را در وضعیتی گذارگونه قرار داده و مانع شکل‌گیری الگوی منسجم تربیتی شده است. براین‌اساس، مطالعه حاضر تأکید می‌کند که تنها از طریق بازنگری در گفتمان‌های مسلط، تقویت نهادهای حمایتی خانواده، توسعه آموزش والدگری آگاهانه و بازسازی استعاره‌های فرهنگی تربیت، می‌توان به فرانامه‌های مطلوبی چون جامعه‌ای روادار، خلاق و تاب‌آور دست یافت. این پژوهش با ارائه تحلیلی چندلایه از آینده‌های بدیل تربیت کودک، رویکردی نوآورانه در آینده‌پژوهی تربیتی عرضه می‌کند که می‌تواند مبنایی برای سیاست‌گذاری‌های تحول‌گرا در نظام تربیتی ایران باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش واسطه&amp;shy; ای کارکردهای اجرایی در رابطه سبک&amp;shy; های فرزندپروری با موفقیت تحصیلی</title>
      <link>https://jrcac.refah.ac.ir/article_738089.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی نقش واسطه‌ای کارکردهای اجرایی در رابطه بین سبک‌های فرزندپروری (سهل‌گیرانه، مستبدانه و مقتدرانه) و موفقیت تحصیلی کودکان شهر تهران انجام شد. جامعه آماری شامل کودکان دختر و پسر 9 تا 11 ساله بود که در سال 1403 از میان آن‌ها 200 نفر به روش در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسش‌نامه کارکردهای اجرایی بریف، پرسش‌نامه فرزندپروری بامریند و سنجش معدل بود. تحلیل داده‌ها با استفاده از روش معادلات ساختاری و بوت‌استرپ صورت گرفت. نتایج نشان داد که سبک فرزندپروری سهل‌گیرانه با موفقیت تحصیلی از طریق تأثیر بر کارکردهای اجرایی رابطه‌ای معنی‌دار دارد. این سبک، به دلیل آزادی بیش‌ازحد و نظارت کم، می‌تواند به تضعیف مهارت‌هایی مانند برنامه‌ریزی و مدیریت زمان منجر شود و موفقیت تحصیلی را کاهش دهد. درمقابل، رابطه معنی‌داری بین سبک فرزندپروری مستبدانه و موفقیت تحصیلی با واسطه‌گری کارکردهای اجرایی مشاهده نشد. سبک مستبدانه، با تأکید بر کنترل شدید، ممکن است استقلال و اعتمادبه‌نفس کودکان را کاهش داده و تأثیر مستقیم منفی بر عملکرد تحصیلی آن‌ها بگذارد. همچنین، نتایج نشان داد که سبک فرزندپروری مقتدرانه رابطه‌ای مثبت و معنی‌دار با موفقیت تحصیلی از طریق تقویت کارکردهای اجرایی دارد. این سبک، با ترکیب حمایت عاطفی و انتظارات منطقی، به بهبود کارکردهای اجرایی کودکان و ارتقای عملکرد تحصیلی آن‌ها کمک می‌کند. به‌طور کلی، یافته‌ها نشان‌دهنده اهمیت نقش سبک‌های فرزندپروری در توسعه کارکردهای اجرایی و تأثیر آن بر موفقیت تحصیلی کودکان است. والدین با ایجاد تعادل میان نظارت و آزادی می‌توانند به رشد کارکردهای اجرایی و پیشرفت تحصیلی فرزندان خود کمک کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آسیب‌شناسی فرایند برنامه‌ریزی و اجرای فعالیت‌های پرورشی مرتبط با مفهوم حجاب و نماز از دیدگاه مسئولان پرورشی دوره دوم ابتدایی مدارس دخترانه دولتی تهران</title>
      <link>https://jrcac.refah.ac.ir/article_737505.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، آسیب‌شناسی فرایند برنامه‌ریزی و اجرای فعالیت‌های پرورشی مرتبط با مفاهیم نماز و حجاب از دیدگاه مربیان پرورشی دوره دوم ابتدایی است. پژوهش با رویکرد کیفی و روش داده‌بنیاد انجام شد. مشارکت‌کنندگان مربیان پرورشی زن مدارس دولتی دخترانه دوره دوم ابتدایی بودند که به‌صورت هدفمند و با روش گلوله‌برفی انتخاب شدند و گردآوری داده‌ها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. ابزار اصلی پژوهش، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته بود و داده‌ها با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد که آسیب‌های موجود در اجرای فعالیت‌های پرورشی نماز و حجاب در هفت دسته اصلی قابل طبقه‌بندی است: عوامل زمینه‌ساز شامل آسیب‌های ساختاری و زیرساختی، محتوایی و روش‌شناختی و فناوری؛ عوامل علّی شامل ضعف منابع انسانی، چالش‌های ارتباط با خانواده و نارسایی‌های آموزشی و تربیتی؛ همچنین راهبردهای بهبود شامل راهبردهای انگیزشی و تشویقی، مشارکتی، آموزشی خلاق، برنامه‌ریزی جامع، بهره‌گیری از فناوری‌های نوین و تعامل هدفمند با والدین؛ و پیامدهای بهبود که در قالب ایجاد انگیزه درونی، ارتقای یادگیری، تقویت مهارت‌های اجتماعی و تقویت هویت دینی دانش‌آموزان نمود یافت. همچنین نتایج نشان داد که اجبار در اجرای برنامه‌ها، عدم تناسب محتوای آموزشی با سن، ضعف جذابیت روش‌ها و تأثیرپذیری از رسانه‌های نوین، از مهم‌ترین موانع اثربخشی فعالیت‌های پرورشی است. درمجموع، نتایج پژوهش حاکی از آن است که ارتقای اثربخشی برنامه‌های پرورشی نماز و حجاب مستلزم بازنگری در محتوا و روش‌های آموزشی، تقویت تعامل مدرسه و خانواده، استفاده از رویکردهای مشارکتی و خلاقانه، و توجه به نیازها و ویژگی‌های رشدی دانش‌آموزان است. یافته‌های این مطالعه می‌تواند مبنایی کاربردی برای بهبود سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌های تربیت دینی در نظام آموزش‌وپرورش فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش‌بینی اضطراب جنگ بر اساس سبک‌های دلبستگی در نوجوانان</title>
      <link>https://jrcac.refah.ac.ir/article_738070.html</link>
      <description>جنگ به‌عنوان پدیده‌ای پیچیده و چندبعدی در عرصه اجتماعی و سیاسی، پیامدهای گسترده و عمیقی بر جوامع درگیر برجای می‌گذارد. پژوهش حاضر با هدف پیش‌بینی اضطراب جنگ بر اساس سبک‌های دلبستگی در نوجوانان انجام شد. پژوهش حاضر از نوع پژوهش‌های توصیفی-همبستگی است. جامعه آماری پژوهش متشکل از کلیه دانش‌آموزان نوجوان شهرهای اردکان و میبد در سال تحصیلی ۱۴۰۵&amp;amp;ndash;۱۴۰۴ بود. نمونه‌گیری به شیوه در دسترس انجام شد. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه‌های اضطراب جنگ شمالی و برخورداری (۱۴۰۴) و سبک‌های دلبستگی هازن و شیور (1987) بود. در نهایت پس از حذف نمرات پرت، 346 پرسشنامه با بهره‌گیری از نرم‌افزار SPSSv26 و به روش تحلیل رگرسیون چندگانه مورد تحلیل آماری قرار گرفت. یافته‌ها نشان داد که بین سبک ناایمن اجتنابی و سبک ناایمن دوسوگرا با اضطراب جنگ رابطه مثبت معنی‌داری (۰۱/۰&amp;amp;gt;P) و بین سبک ایمن و اضطراب جنگ رابطه منفی معنی‌داری وجود دارد (۰۱/۰&amp;amp;gt;P). همچنین نتایج نشان داد سبک ناایمن اجتنابی (138/0=&amp;amp;beta;)، سبک ایمن (214/0-=&amp;amp;beta;) و سبک ناایمن دوسوگرا (178/0=&amp;amp;beta;) در پیش‌بینی اضطراب جنگ سهم معناداری دارند و مدل رگرسیونی 3/13 درصد از واریانس اضطراب جنگ را تبیین کرد (۰۱/۰&amp;amp;gt;P). با توجه به یافته‌های به‌دست آمده می‌توان نتیجه گرفت که سبک‌های دلبستگی در تبیین واکنش‌های روان‌شناختی افراد نسبت به موقعیت‌های تهدیدآمیز و تنش‌زا نقش مهمی ایفا می‌کنند. بنابراین توجه به الگوهای دلبستگی در برنامه‌های آموزشی و مداخلات روان‌شناختی می‌تواند در کاهش اضطراب جنگ و ارتقای سلامت روان دانش‌آموزان مؤثر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>قابلیت کارآفرینی، باور‌های کاریابی و خودپنداره شغلی در نوجوانان دختر شاخه فنی‌ـ ‌حرفه‌ای و نظری: یک مطالعه پس‌رویدادی</title>
      <link>https://jrcac.refah.ac.ir/article_738072.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف مقایسه قابلیت کارآفرینی، باورهای کاریابی و خودپنداره شغلی در دانش‌آموزان دختر شاخه فنی‌ـ‌حرفه‌ای و نظری انجام شد. روش پژوهش حاضر پس‌رویدادی بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش‌آموزان دختر درحال تحصیل پایه دوازدهم شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 1402-1401 بود که با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای، 359 نفر از دانش‌آموزان سال دوازدهم انتخاب شدند. از این تعداد، 240 نفر در رشته‌های نظری و 119 نفر در رشته‌های فنی تحصیل می‌کردند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش، پرسش‌نامه خودپنداره شغلی شفیع‌آبادی و رضایی (1376)، پرسش‌نامه باورهای کاریابی صالحی (1384) و پرسش‌نامه قابلیت‌های کارآفرینی زندی (1392) بود. تحلیل داده‌ها در دو بخش آمار توصیفی و استنباطی به شیوه تحلیل واریانس چند‌‌‌‌‌متغیره نشان داد که بین دانش‌آموزان دختر شاخه فنی‌ـ‌حرفه‌ای و شاخه نظری از لحاظ قابلیت‌ کارآفرینی و باور‌های کاریابی تفاوت معنا‌داری (در سطح 003/0 و 015/0 &amp;amp;lt;05/0) وجود دارد. در خصوص مولفه خودپنداره شغلی تفاوت معناداری بین دو گروه مشاهده نشد. نتایج پژوهش حاضر نشان می‌دهد که قابلیت‌ کارآفرینی و باورهای مثبت کاریابی در دانش‌آموزان شاخه فنی‌ـ‌حرفه‌ای بالاتر از دانش‌آموزان شاخه نظری است. نتایج این پژوهش می‌تواند در فرایند انتخاب رشته دانش‌آموزان و سیاست‌گذاری‌های آموزش‌ و پرورش در این زمینه مؤثر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی مشکلات و آسیب‌های نوجوانان در خانواده‌های دارای تعارض‌های ارتباطی: یک مطالعه پدیدارشناختی</title>
      <link>https://jrcac.refah.ac.ir/article_738068.html</link>
      <description>هدف این پژوهش واکاوی مشکلات و آسیب‌های نوجوانان خانواده‌های دارای تعارض‌های ارتباطی بر پایه تجربه زیسته‌ خودِ نوجوانان بود. مطالعه از نوع کیفی، رویکرد پدیدارشناختی انجام شد؛ جامعه شامل نوجوانان ۱۲&amp;amp;ndash;۱۸ ساله‌ای بود که با روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و پس از غربالگری اولیه با پرسش‌نامه تعارض با والدین و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته انجام شد. این مصاحبه‌ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت تا تعداد آنها شامل 10 نفر گردید. سپس داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA پیاده‌سازی و تحلیل شد. تحلیل روایت‌ها یک‌نوع شبکه همبسته از پیامدهای هیجانی، زیستی و رفتاری را نشان داد که هسته آن فقدان پاسخ‌دهی همدلانه والدین و نادیده‌انگاشتن نیازهای نوجوان بود؛ مضامین اصلی استخراج‌شده شامل احساس طرد و نادیده‌انگاشتن، اضطراب و ترس مزمن، احساس گناه و شرم، واکنش‌های اجتنابی و سکوت، خشم و پرخاشگری پنهان، اختلالات خواب و تغذیه، افکار خودکشی و بی‌معنایی، افت تحصیلی و بی‌انگیزگی، گوشه‌گیری اجتماعی و تغییرات در روابط دوستانه بود. یافته‌ها بیانگر آن است که تعارض‌های ارتباطی در خانواده، صرفاً یک تنش رفتاری سطحی نیست، بلکه به شکل‌گیری یک شبکه‌ همبسته و زنجیره‌وار از آسیب‌ها در سطوح هیجانی، زیستی و رفتاری می‌انجامد که هسته مرکزی آن، &amp;amp;laquo;دریافت‌نکردن پاسخ همدلانه&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;نادیده انگاشته شدن عاطفی&amp;amp;raquo; توسط والدین است. تجربه‌ زیسته‌ نوجوان در این بستر، به &amp;amp;laquo;رهاشدگی هیجانی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تنهایی وجودی&amp;amp;raquo; تعبیر می‌شود که زنجیره‌ای از طردشدگی، اضطراب مزمن، شرم درونی و خشم فروخورده را فعال می‌کند. این آشفتگی درونی در عرصه‌ رفتار به سکوت اجتنابی، گوشه‌گیری از همسالان، اختلال در ریتم‌های زیستی (خواب و تغذیه) و زوال انگیزه‌ تحصیلی منجر می‌شود. هشداردهنده‌ترین مؤلفه‌ پدیدارشده، حضور پررنگ افکار خودکشی و بی‌معنایی در کنار این تعارض‌هاست که نشان‌دهنده‌ فروپاشی حس تعلق و امنیت روانی در نوجوان می‌باشد. درمجموع، نتایج نشان می‌دهد که آسیب‌های ناشی از تعارض، ماهیتی سیستمی و تعاملی دارد و مداخلات صرفاً فردی بدون بازسازی الگوهای ارتباطی و تقویت مهارت همدلی در والدین، نمی‌تواند این زنجیره‌ آسیب‌زا را گسسته کند؛ بنابراین، طراحی برنامه‌های درمانی باید بر اصلاح تعاملات دوتایی والد-نوجوان و بازتعریف مرزهای ارتباطی در بافت خانواده متمرکز شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجربه زیسته مادران شاغل از تعارض نقش مادری و شغلی در تربیت فرزندان</title>
      <link>https://jrcac.refah.ac.ir/article_738069.html</link>
      <description>این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی توصیفی به بررسی تجربه زیسته مادران شاغل از تعارض میان نقش‌های مادری و شغلی در فرایند تربیت فرزندان پرداخته است. هدف اصلی این پژوهش، شناخت عمیق چالش‌ها، احساسات درونی، و راهبردهای مقابله‌ای این مادران در مواجهه با دو نقش حیاتی و گاه متضاد بوده است. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با گروهی از مادران شاغل گردآوری و با روش تحلیل کلایزی بررسی شدند. نتایج نشان داد که این مادران با احساس گناه، فشار روانی، اضطراب، و دغدغه‌های تربیتی مواجه‌اند. برای مدیریت این تعارض، از راهکارهایی چون برنامه‌ریزی دقیق، حمایت عاطفی و عملی همسر، استفاده از خدمات مراقبتی، و ایجاد تعادل میان وظایف بهره می‌برند. یافته‌های این پژوهش می‌تواند در تدوین سیاست‌های حمایتی برای زنان شاغل و ارتقای سلامت روان خانواده نقش مؤثری ایفا کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجربه زیسته مادران فرزندپذیر: از آرمان‌گرایی تا بازتعریف والدگری</title>
      <link>https://jrcac.refah.ac.ir/article_738066.html</link>
      <description>فرزندپذیری مسیری پیچیده برای تحقق نقش والدگری است که مادران را با چالش‌های هویتی متعددی روبه‌رو می‌سازد. پژوهش حاضر با هدف واکاوی عمیق فرایند گذار هویتی مادران فرزندپذیر و درک چگونگی عبور آنان از آرمان‌گرایی اولیه به سمت بازتعریف مفهوم والدگری انجام شد. این مطالعه با رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون صورت گرفت. با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند، هشت مادر فرزندپذیر در شهر تهران (۱۴۰۳-۱۴۰۴) انتخاب شده و داده‌ها از طریق مصاحبه‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته گردآوری و بر اساس روش براون و کلارک تحلیل گردید. بررسی تجربیات زیسته مشارکت‌کنندگان به شناسایی چهار مضمون اصلی شامل &amp;amp;laquo;سرآغاز آرمان‌گرایانه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مواجهه با واقعیت&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;بازتعریف مرزهای نقش مادری&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;پذیرش والدگری به‌مثابه یک فرایند&amp;amp;raquo; منجر شد. یافته‌ها نشان می‌دهد که این تجربه نمایانگر یک فرایند هویتی تدریجی و عمیق است که در قالب مدلی پنج‌مرحله‌ای (از فروپاشی اسطوره مادری زیستی تا تثبیت دلبستگی معنوی) قابل تبیین است. درنتیجه، موفقیت در این مسیر به توانایی مادر در بازتعریف هویت خویش از &amp;amp;laquo;مادر زیستی&amp;amp;raquo; به &amp;amp;laquo;مادر انتخابی و معنوی&amp;amp;raquo; بستگی داشته و نیازمند حمایت‌های مستمر روانی-اجتماعی و تغییر نگاه سیاست‌گذاران به سمت مراقبت‌های پس از واگذاری کودک است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی پویایی‌های کارآمد اکوسیستم مراکز شبه‌خانواده</title>
      <link>https://jrcac.refah.ac.ir/article_737540.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تحلیل پویایی‌های کارآمد اکوسیستم مراکز شبه‌خانواده انجام شد. مراکز شبه‌خانواده به‌عنوان جایگزینی برای خانواده، نقش مهمی در تأمین نیازهای روانی، عاطفی و اجتماعی کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست ایفا می‌کنند. بااین‌حال، کارآمدی این مراکز تنها به امکانات مادی محدود نمی‌شود، بلکه به کیفیت روابط، ساختارهای درونی و تعامل با نهادهای بیرونی وابسته است. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون براون و کلارک[1](2006) انجام شد. داده‌ها از طریق مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با ۸ نفر از کارکنان مراکز شبه‌خانواده استان تهران (۶ زن و ۲ مرد با سابقه کاری ۲ تا ۹ سال) گردآوری شد. در فرایند تحلیل، ۱۳۸ کد باز، ۲۴ مضمون فرعی، ۴ مضمون اصلی و ۲ مضمون هسته‌ای استخراج گردید. نتایج نشان داد که پویایی‌های کارآمد اکوسیستم شبه‌خانواده در چهار سطح نگرشی (کرامت‌محوری، هویت‌بخشی و مسئولیت‌پذیری جمعی)، رابطه‌ای (کیفیت روابط ایمن و مشارکت جمعی)، ساختاری (انعطاف در نقش‌ها و مرزهای سیستم) و نهادی (سیاست‌های رفاهی انسان‌محور و حمایت‌های پایدار بیرونی) شکل می‌گیرند. یافته‌ها بر اهمیت تلفیق نگرش انسانی و کرامت‌محور با روابط حمایتی، ساختارهای منعطف و پشتیبانی نهادی پایدار برای ایجاد محیطی امن و تسهیل رشد متوازن کودکان تأکید دارند. براین‌اساس، طراحی سیاست‌های رفاهی جامع و بازاندیشی در ساختار و رویکردهای مدیریتی این مراکز می‌تواند زمینه‌ساز ارتقای کیفیت زندگی و آینده‌ای امیدبخش‌تر برای کودکان باشد.&#13;
&#13;
&#13;
[1]. Goldenberg, Stanton &amp;amp;amp; Goldenberg.&#13;
&#13;
&#13;
</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش آسیب‌های روان‌شناختی دوران کودکی زوجین بر تعارض‌های زناشویی</title>
      <link>https://jrcac.refah.ac.ir/article_737539.html</link>
      <description>تعارض‌های زناشویی از مسائل مهم خانواده است که می‌تواند ریشه‌های مختلفی داشته باشد. از موارد مورد توجه در رسیدن به ریشه‌های تعارض‌ها، کاوش در تجربیات کودکی زوجین و اثرهای این تجربیات در زندگی و روابط زناشویی است. باتوجه به اهمیت سلامت این نوع رابطه، پژوهش حاضر با هدف شناسایی و واکاوی ادراک و روایت زنان  از تأثیر آسیب‌های روان‌شناختی دوران کودکی خود و همسرانشان و اثرهای آنها در تعارض‌های زناشویی انجام شده است. درواقع این پژوهش با رویکرد کیفی و با روش تحلیل مضمون به انجام رسیده است. بر همین اساس جمعیت مورد پژوهش، پس از حصول اشباع نظری، شامل 22 مشارکت‌کنندۀ زن بود که با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند و به شیوۀ در دسترس و دارا بودن ملاک ورود به پژوهش، از جمله داشتن تعارض‌های زناشویی، انتخاب شدند و سپس داده‌های مورد نظر، از طریق مصاحبه اکتشافی نیمه‌ساختاریافته، به‌صورت مرحله به مرحله گردآوری و تنظیم شدند. یافته‌های پژوهش نیز طبق گزاره‌های به دست آمده از مصاحبه، شامل 4 مضمون اصلی و 15 مضمون فرعی و یک مضمون هسته‌ای است که مضمون اصلی &amp;amp;laquo;خودکمرنگ&amp;amp;raquo; شامل چهار مضمون فرعی سبک تعاملی منفعلانه، ظلم‌پذیری، عزت نفس کمرنگ و خودپنداره منفی است. مضمون اصلی دوم &amp;amp;laquo;ثبات ضعیف زناشویی&amp;amp;raquo; نام داشت که شامل ناپختگی عاطفی، وجود رفتارهای تخریب‌گرایانه، احساس کم‌کفایتی در زندگی و سازگاری زناشویی ضعیف بود. سومین مضمون اصلی با نام &amp;amp;laquo;اعتماد ضعیف میان‌فردی&amp;amp;raquo; است که دارای چهار زیرمجموعه الگوی تعاملی معیوب، احساس ناامنی، ترس از صمیمیت و افراط در توجه‌خواهی است؛ و درنهایت، آخرین مضمون اصلی نیز با عنوان &amp;amp;laquo;عاملیت تضعیف شده&amp;amp;raquo; دربرگیرندۀ عاملیت کمرنگ، نابالغی رفتاری و ضعف در تصمیم‌گیری است. براساس یافته‌های این مطالعه، آسیب‌های روان‌شناختی دوران کودکی زوجین در تعارض‌های زناشویی نقش دارند و همچنین تعارض‌های زناشویی می‌توانند ریشه در تجربیات گذشته افراد داشته باشند. این مهم نیازمند توجه درمانگران و مشاوران به این امر برای افزایش سلامت و پیشبرد اهداف جامعه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی روایت‌درمانی بر ابراز وجود و رابطه والد - فرزند در دانش‌آموزان درگیر با خودجرحی</title>
      <link>https://jrcac.refah.ac.ir/article_738064.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی روایت‌درمانی بر ابراز وجود و رابطه والد-فرزند در دانش‌آموزان درگیر با خودجرحی انجام شد. این مطالعه با روش نیمه‌آزمایشی و طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون با گروه کنترل اجرا گردید. جامعه آماری شامل تمامی دانش‌آموزان درگیر رفتار خودجرحی در شهر تبریز بود که در سال تحصیلی ۱۴۰۳&amp;amp;ndash;۱۴۰۴ در مقطع متوسطه تحصیل می‌کردند. از میان آنان، ۳۰ دانش‌آموز دختر به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند و سپس به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین گردیدند. برای مداخله، از دستورالعمل درمانی وایت و اپستون (۱۹۹۰) استفاده شد. این دستورالعمل به‌صورت گروهی در ۸ جلسه ۹۰ دقیقه‌ای اجرا شد. ابزار گردآوری داده‌ها شامل پرسش‌نامه‌های ابراز وجود کمبریل و ریچی (۱۹۷۵) و رابطه والد&amp;amp;ndash;فرزند فاین و همکاران (۱۹۸۳) بود که در مراحل پیش‌آزمون و پس‌آزمون تکمیل شدند. داده‌ها با استفاده از تحلیل کوواریانس تک‌متغیره بررسی شدند. نتایج نشان داد آموزش روایت‌درمانی باعث بهبود معنادار ابراز وجود (001/0=p) و رابطه والد&amp;amp;ndash;فرزند (011/0=p) در دانش‌آموزان شد. بر اساس یافته‌ها، روایت‌درمانی با بازسازی داستان‌های شخصی و ترویج معناهای مثبت، باعث تقویت مهارت ابراز وجود و بهبود کیفیت ارتباط والد&amp;amp;ndash;فرزند می‌شود. این رویکرد می‌تواند به‌عنوان مداخله‌ای کاربردی برای کاهش رفتارهای خودجرحی و ارتقای تعاملات اجتماعی دانش‌آموزان مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش‌بینی رفتارهای سازش‌نایافته و پرخاشگرانه از طریق مهارت‌های ارتباطی و نشانگان اضطراب جدایی کودکان 4 تا 6 سال</title>
      <link>https://jrcac.refah.ac.ir/article_738674.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف پیش‌بینی رفتارهای سازش‌نایافته و پرخاشگرانه در کودکان ۴ تا ۶ سال بر اساس مهارت‌های ارتباطی و نشانگان اضطراب جدایی انجام شد. این پژوهش از نوع توصیفی&amp;amp;ndash;همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه کودکان ۴ تا ۶ سال منطقه ۵ شهر تهران در سال ۱۴۰۴ بود که مادران آن‌ها به‌عنوان پاسخ‌دهنده در مطالعه مشارکت داشتند. نمونه‌ای به حجم ۲۰۰ نفر به روش تصادفی خوشه‌ای انتخاب شد. داده‌ها با استفاده از پرسش‌نامه غربالگری مهارت‌های اجتماعی&amp;amp;ndash;هیجانی کودکان پیش‌دبستانی میلر (1997) و پرسش‌نامه پرخاشگری کودکان نیلسون (2000) گردآوری شد. تحلیل داده‌ها با استفاده از روش‌های آماری همبستگی و رگرسیون انجام گرفت. نتایج نشان داد مهارت‌های ارتباطی و نشانگان اضطراب جدایی قادر به پیش‌بینی معنادار رفتارهای سازش‌نایافته و پرخاشگرانه در کودکان هستند. مهارت‌های ارتباطی با کاهش معنادار رفتارهای پرخاشگرانه و افزایش رفتارهای سازش‌یافته رابطه داشتند، درحالی‌که نشانگان اضطراب جدایی به‌طور معناداری با افزایش رفتارهای پرخاشگرانه و سازش‌نایافته همراه بود. یافته‌ها حاکی از آن است که مهارت‌های ارتباطی در بافت‌های خانوادگی و آموزشی می‌توانند به‌عنوان عاملی محافظتی در برابر بروز رفتارهای مشکل‌ساز در کودکان پیش‌دبستانی عمل کنند. درمقابل، اضطراب جدایی، به‌ویژه در کودکانی که از حمایت عاطفی کمتری برخوردارند، با پیامدهای رفتاری منفی‌تری همراه است. این نتایج می‌تواند در طراحی مداخلات پیشگیرانه و برنامه‌های آموزشی برای والدین، مربیان پیش‌دبستانی و متخصصان روان‌شناسی کودک استفاده شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه کیفی الگوی فرزندپروری اخلاق محور والدین با تاکید بر رویکرد تربیت منش اسلامی</title>
      <link>https://jrcac.refah.ac.ir/article_738071.html</link>
      <description>تخلق به اخلاقیات یعنی پایداری دائم به صفات اخلاقی نیکو به صورت "منش" در انسان کاری است که در آموزش صرف اخلاق نمی توان به آن دست یافت. بنابراین بررسی ادراک والدین پیرامون فرزندپروری اخلاق محور، بر اساس مبانی و اصول تربیت منش مبتنی بر هستی شناسی اسلامی هدف این پژوهش است. بدین منظور در چهارچوب روش نظریه مبنایی روش های فرزندپروری اخلاق محور بر اساس تجارب زیسته خانواده ها در ارتباط با مفهوم تربیت منش حاصل شد.جامعه مورد مطالعه تحقیق به منظور تدوین مولفه های آموزشی الگوی فرزندپروری اخلاق محور، 20 والد دارای فرزند در دوره کودکی دوم(دختر و پسر در بازه سنی 7-12 سال) بودند که به صورت هدفمند و در دسترس انتخاب شدند. نتایج حاصل از پژوهش در بخش ادراک والدین از فرایند فرزندپروری اخلاق محور نشان داد الگوی فرزندپروری اخلاق محور مجموعه اهداف و راهبردهایی است که از طریق تحقق راهبردهای پرورش شناخت، عاطفه و اراده انجام عمل اخلاقی ملکه صفات و منش اخلاقی در فرزندان نهادینه می شود که دو عامل بسترسازی پیوندهای خانوادگی و اجتماعی اخلاق محور و همچنین سبک فرزندپروری موثر بازنمایی شده در دو شاخص ارتباط و انضباط تکوین بخش، تسهیل گر این فرایند خواهد بود. که این یافته ها می تواند زمینه گفتمان سازی و آموزش‌های گسترده در سطح جامعه پیرامون سبک فرزندپروری تکوین بخش با هدف تربیت اخلاق‌محور در قالب کارگاه های آموزش های والدین، برنامه های درسی وکتاب های تربیتی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجارب زیسته نوجوانان از نقش خودآگاهی در پایداری هویت دینی</title>
      <link>https://jrcac.refah.ac.ir/article_738073.html</link>
      <description>چکیدههویت دینی به‌عنوان یکی از ابعاد اساسی هویت فردی، در دوران نوجوانی با چالش‌ها و تحولات عمیقی مواجه می‌شود. در این میان، خودآگاهی به‌مثابه فرایندی درونی و تأمل‌محور، می‌تواند نقشی تعیین‌کننده در پایداری یا تزلزل هویت دینی نوجوانان ایفا کند. هدف پژوهش حاضر، واکاوی تجارب زیسته نوجوانان از نقش خودآگاهی در پایداری هویت دینی آنان است. این پژوهش با رویکرد کیفی و در چارچوب روش پدیدارشناختی توصیفی انجام شده و برای تحلیل داده‌ها از روش هفت‌مرحله‌ای کلایزی بهره گرفته شده است. مشارکت‌کنندگان پژوهش شامل چهارده نوجوانان 12-18 سال ساکن شهر تهران در سال 1404 بودند که به‌صورت هدفمند انتخاب شدند و داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختار یافته گردآوری گردید. از یافته‌های پژوهش پس از تحلیل عمیق داده‌ها پنج مضمون اصلی و بیست و پنج مضمون فرعی استخراج گردید. نتایج نشان داد که خودآگاهی نقش محوری در گذار نوجوانان از هویت دینی اکتسابی به هویت دینی اکتشافی دارد، انسجام و یکپارچگی درونی آنان را تقویت می‌کند، تجربه‌ای معنادار و هدفمند از زندگی فراهم می‌آورد، تاب‌آوری ایمانی را در مواجهه با بحران‌ها افزایش می‌دهد و عمق تجربه دینی و کیفیت عبادات را ارتقا می‌بخشد. بر اساس یافته‌ها، می‌توان نتیجه گرفت که تقویت خودآگاهی در بسترهای تربیتی، خانوادگی و آموزشی، می‌تواند به شکل‌گیری هویت دینی پایدار، درونی‌شده و معنادار در نوجوانان کمک کند. این نتایج، پیامدهای مهمی برای برنامه‌ریزی‌های آموزشی، مشاوره‌ای و مداخلات روان‌شناختی در حوزه نوجوانان دارد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
